محمد محسن مستوفى

48

زبدة التواريخ ( فارسى )

حضرت دو سال بعد از فوت حسن پادشاه در سنهء هشتصد و نود و دو بود و به طالع عقرب تولد يافته است . « طلوع نير شاه اسمعيل » تاريخ تولد آن جناب است و به قول اصح شش سال داشت و شش سال و نيم در گيلان در خطهء لاهيجان توقف نموده ، در نزد مولانا شمس الدين لاهيجى قرائت قرآن مجيد مىفرموده و در آن مدت كار كيا ميرزا على و كيا حسن برادرش متكفل خدمات آن حضرت بوده به قدر امكان خدمت نموده ، بالاخره با معدودى از خدمتكاران كه از اخلاص ايشان « 1 » خاطر جمع بوده روانهء اردبيل نموده ، چون به محال طارم رسيده موازى يك هزار و پانصد كس از صوفيان رومى و شامى « 2 » و ارباب اخلاص در خدمت آن حضرت جمعيت نموده ، در آن سال قشلاق را در ارجوان محال آستارا كردند . در بهار به سمت اردبيل حركت فرموده چون داخل اردبيل شد جمعيت آن حضرت به چهار هزار رسيده ، چون ايران هرج و مرج شده قتل و غارت و ظلم و ستم شيوع يافته از روح آبا و اجداد بزرگوار خود استمداد نموده ، در اواسط محرم سنهء 905 ق / 1499 م به عزم تسخير ممالك ايران حركت كرد . هفت هزار كس از جماعت موصوفهء ذيل : جماعت استاجلو ، جماعت شاملو ، جماعت تكلو ، جماعت قاجار ، جماعت ذو القدر ، جماعت افشار ، جماعت صوفيه ، جماعت قراچه ، جماعت اقجه در آنوقت در درگاه جهان پناه جمعيت داشته بودند كه متوجهء كشورگشايى و گيتىستانى گرديده تا آنكه به كوكجه و تكيز « 3 » محال ايروان رسيده از آنجا روانهء آذربايجان شده ، محمد خان استاجلو در آنجا ملحق شده قريب به چهار هزار كس نيز در آن حدود جمعيت نموده ملحق شده از آنجا روانهء شيروان شده . فرخ يسار كه مشهور به شيروانشاه است با هشت هزار سوار و پياده بيرون آمده ، محاربه و مجادلهء عظيمى شده ، شيروانشاه به قتل رسيده شيروان را به تصرف درآورده در محمود آباد شيروان قشلاق كرده ، منصب وزارت به امير شمس الدين ذكريا كه مدتها وزارت سلاطين كرده بود و صدارت را به جناب مولانا شمس الدين گيلانى داده ، از آنجا متوجهء شهر نخجوان گرديده با الوند ميرزا كه پادشاه بود با سى هزار كس آمده جنگ كرده ، الوند ميرزا را شكست داده در سنهء 907 ق / 1501 م به تبريز آمده در آنجا بر تخت نشسته ، در سيم جمادى الثانى سنهء 914 ق / 1508 م به دار السلام بغداد آمده بغداد را گرفته ، خطبه را به اسم سامى و نامى آن حضرت خواندند . و در آن سال كل

--> ( 1 ) - د : ايشان افتاده است ( 2 ) - ملى : سامى ( 3 ) - نم ، تكيز افتاده است